العلامة المجلسي

514

حياة القلوب ( فارسي )

مرا به أو برسانيد وبگوئيد به أو كه آن فرزندى را كه مىگوئيد نزد خود نگاه داشته است براي من بفرستيد تا خبر دهد مرا كه چه چيز باعث حزن أو گرديده است ، وچرا پيش از وقت پيرى پير شده است ، وسبب گريه ونابينا شدن أو چيست ؟ پس ايشان ميان خود قرعه زدند وقرعه به اسم شمعون بيرون آمد پس أو را نگهداشت وطعام براي ايشان مقرر فرمود وايشان را روانه كرد . چون برادران ، شمعون را وداع كردند به ايشان گفت : اى برادران ! ببينيد كه من به چه امر مبتلا شدم وسلام مرا به پدرم برسانيد . چون ايشان به نزد يعقوب عليه السّلام آمدند سلام ضعيفى بر آن حضرت كردند . فرمود : چرا چنين سلام ضعيفى كرديد ، وچرا در ميان شما صداى دوست خود شمعون را نمىشنوم ؟ گفتند : اى پدر ما ! بسوى تو مىآئيم از نزد كسى كه ملكش از همهء پادشاهان عظيمتر است ، وكسى مثل أو نديده است در حكمت ودانائى وخشوع وسكينه ووقار ، واگر تو را شبيهي هست أو شبيه توست ، وليكن ما أهل بيتيم كه از براي بلا خلق شده‌ايم ، پادشاه ما را متهم كرد وگفت : من سخن شما را باور ندارم تا پدر شما بنيامين را براي من بفرستد وبگويد به أو كه سبب حزنش وپيريش وگريه كردن ونابينا شدنش چيست . يعقوب عليه السّلام گمان كرد كه اين نيز مكرى است كه ايشان كرده‌اند كه بنيامين را از نزد أو دور كنند ، گفت : اى فرزندان من ! بد عادتي است عادت شما ، به هر جهتي كه رفتيد يكى از شما كم مىشود ، من أو را با شما نمىفرستم . چون فرزندان متاع خود را گشودند وديدند كه متاعشان را در ميان طعام گذاشته‌اند وبه ايشان برگردانيده‌اند به نزد يعقوب آمدند خوش‌حال وگفتند : اى پدر ! كسى مثل اين پادشاه نديده است ، واز گناه بيش از همه كس پرهيز مىكند ، اينك متاع ما را كه به قيمت طعام براي أو برده بوديم به ما پس داده است از ترس گناه ، وما اين سرمايه را مىبريم وآذوقه از براي أهل خود مىآوريم وبرادر خود را حفظ مىكنيم ويك شتر بار از براي أو آذوقه بيشتر مىگيريم .